می ناب...

 

نبودن هایت...

دور از حجم تحمل شـانـه های من است

 

عشـقـت را ...

تکیه گاه خواب های پریشانم کن تا برخیزم

 

بــگــو چــــرا...

 وسـعـت رویـاهـایم کم است برای با تو بودن

 

عــطـش شـب شـراب را تـنـهـا لـبـهـای تـرک

خورده جامی خسته میداند ....

کمی زانو بزن...

غـرورت شـکـسته نخواهد شد

 حتی اگر سجده کنی

 

چـهره ی شـکسته ام را نبین

هنوز به حرمت عشق تو تمام قد می ایستم

 

مرا اینگونه باور کن...

 

"چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد

تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم"

 

........................................................................

 

پ.ن: از همه دوستان عزیزی که با کامنتهای قشنگشون تولدمو

تبریک گفتن ممنونم...یه جمله ناب بگم؟

دوستتون دارمقلب

 

/ 307 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گفتگو

به چشمهايي که چيزي جز تـــــــــــــــــــــــــو نمي پرسند چه بگويـــــــــم....؟[گل]

سعید

دوست نه در ازدحام روز گم میشود و نه درخلوت شب.خفته یابیدار یاد میدارمت

گفتگو

پر از آواز مي شوم از تو مگرغير از اين است که توهم هم وجود دارد؟ باشد ... به خودم دروغ نمي گويم! اما به حقيقت دقايق پريشان عاشقي سوگند دلم براي اين توهم تنگ مي شود[گل]

سخنان امامان

سلام وبلاگ بسیار زیبایی دارین ممنون میشم به منم سربزنی

سپهر

برای خاطره هایم بزرگداشت نمی گیرم ! برای بزرگداشتن تو ، خاطره ها را نگه می دارم

سپهر

خنده های تـــو آرزوهـــای مـن انـد بخــند تا برآورده شوند . . .

سپهر

"ديشب" ، چه گذشت ؟ و "آن شب" چه خبر بود؟ ... با من همراه شو...

علیرضا

فوق العاده زیبا خیلی زیبا حسها رو به تصویر کشیدید[گل] جای تبریک داره اینهمه احساس زیبا[گل]

علیرضا

سوختن با تو به پروانه شدن می ارزد عشق این بار به دیوانه شدن می ارزد گر چه خاکسترم و هم سفر باد ولی جستجوی تو به بی خانه شدن می ارزد [گل]

علیرضا

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] بوی نوبهار آید، از نسیم آغوشت عطر غنچه می ریزد، از لبان خاموشت تا از آن لب نوشین، آب زندگی خوردم عمر جاودان دارم، در بهشت آغوشت گر دل خزان دیده، چون شکوفه خندان شد صبح نوبهاری را، دیده در بنا گوشت با نگاه سر دادم، بانگ آرزوها را تا برون کشم حرفی، از نگاه خاموشت برق اشک گرمم را، در سپیده دم دارد گوهری که می تابد، چون ستاره در گوشت پرتو نگاهت را، در ستاره ها بینم نیستی جدا از من، تا کنم فراموشت نیست باکم از پیری، تا به بوسه می گیرم مستی جوانی را، از لب قدح نوشت تا شبی به گلزارت، چون نسیم غلتیدم صد چمن گل و نسرین، چیدم از بر و دوشت خوابگاه آغوشت، عطر یاسمن دارد در بهار جاویدم، از نسیم آغوشت