پراکندگی هایم...

چشمان تو...

جاسوسی بی پرواست

تو را در من حکایت می کند...

.............................................

به دنبال کسی هستم

که یک شب مستی ام را

بر لب این جام خسته

آرزو میکرد.....

..........................................

جهانی را به بند میکشم

وقتی

چشم تو شعر می سراید...

.........................................

بی بهانه کنار خستگی هایم می نشینی

می بینی مرا؟؟؟

همان بتی بودم که فرو ریخت

یک شب به پای تو

تندیس عشقم

کدام خاطره آیا؟

راهی به آغوش تو دارد...

........................................

کمی پایین تر بیا

من خسته ترم...

دستم به نگاه تو نمی رسد...

/ 45 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنین

سلام من یه وبلاگ زدم خوشحال میشم بهم سر بزنی

آرزو

سلام خيلي زيبا بود مخصوصا درد شيرين....[گل]

مسافر

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]گل][گل][گل][گل][گل]

مسافر

چقدر زیباست... دنیای کودکی هایم... نه کسی را می شناختم نه کسی مرا می شناخت... فقط می دانستم دوست دارم... همه را دوست دارم... و همه مرا دوست دارند... حال هر چه کمتر دوست داشته باشم می گویند بزرگتر شده ای... فدای دلهای شکسته... مسافر...

دلارام

[گل] زیبا بود.... کمی پایین تر بیا من خسته ترم... دستم به نگاه تو نمی رسد...[گل]

حمل افتاب

سلام قبول در گاه حق التماس و دعا همه را خواندم عالی بود به دلم نشست خیلی عزیز

همراز

سلام شرمنده یه خورده دیر اومدم ولی اومدم[نیشخند] خیلی زیبا بووود آپم [گل] اگه دوس داشتی بیا منتظرم [لبخند]