روزهای بیقراری...

فـال حـافـظ زدنـت از پی دلـتـنــگی کـیست؟

من کـه هـر لـحظـه به یاد تـو و دلـتـنـگ تـوام

هـر سـتـاره یـه نـشان از غـم و دلــتـنـگی مـن

آسمان را بفرستم که بدانی همه جا یاد توام؟؟؟

 

 

التـــــــــــــماس دعــــــــــــــا...

 

/ 80 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پری کوچک و غمگین

این مهم نیست که دل تازه مسلمان شده است که به عشق تو قمر، قاری قرآن شده است مثل من باغچه خانه هم از دوری تو بس که غم خورده و لاغر شده گلدان شده است بس که هر تکه ی آن با هوسی رفت دلم نسخه ی دیگری از نقشه ی ایران شده است بی شک آن شیخ که از چشم تو منعم می کرد خبر از آمدنت داشت که پنهان شده است عشق مهمان عزیزی ست که با رفتن او نرده ی پنجره ها میله زندان شده است عشق زاییده ی بلخ است و مقیم شیراز چون نشد کارگر آواره ی تهران شده است عشق دانشکده تجربه ی انسانهاست گر چه چندی ست پر از طفل دبستان شده است هر نو آموخته در عالم خود مجنون است روزگاری ست که دیوانه فراوان شده است ای که از کوچه معشوقه ی ما می گذری بر حذر باش که این کوچه خیابان شده است . . . [گل]

๑۩۞۩๑ گفتگو ๑۩۞۩๑

تو می وزی باغ خاطر من گل ریز می شود و ترانۀ عطر تو چونان که بربطی پر از نت های بی شمار قوهای لطافت را در دریاچۀ احساسم به رقص باله می برد تو می وزی چکاوکی از قلب من می گریزد و با دهانی لبالب از شبنم شاخه های تنت عشق را میان انگشتان ظرافت لانه می کند تو می وزی نبض قدم هایت آوای نی لبکی می شود در کوچه های انتظار که درهای اشتیاق مرا می گشاید و از چشمانم باغی از پروانه به پیشواز کفش های تو بر می خیزد که پر از زنبق سفید باکره اند تو می وزی باران قاصدک می گیرد و من در هوایت چونان که شمعدانی ها یکصد هزار خاطره گل می کنم در خیال پنجره ها ! [گل][گل]

امیر حسین

سلام سلام سلام معذرت میخوام که چند وقتی هست سراغتون نیومد آدرس وبلاگم عوض شده گفتم در جریان باشین نگی که نگفتم پیش من بیا منتظرتم [گل][لبخند]

دیوونگی

گاهی بهترین کاری که میشه کرد نه فکره، نه خیال نه تعجب، نه ناله و نه زاری، فقط باید یه نفس عمیق کشید و ایمان داشت که بالاخره همه چیز اون جوری که باید، دُرُست میشه . . .[گل]

بهداد

همیشـ ــه نمــی شود زد به بــی خیـــالــی و گفــــت : تنهــــا آمده ام ، تنهـــا مـــی روم ... یک وقــــــت هــایــی شایـــد حتـــی برای ساعتـــی یا دقیــقه ای ... کـــــم مــی آوری دل وامانـــده ات یــــــک نفـــر را مـــی خواهــد [گل]

بهداد

همیشـ ــه نمــی شود زد به بــی خیـــالــی و گفــــت : تنهــــا آمده ام ، تنهـــا مـــی روم ... یک وقــــــت هــایــی شایـــد حتـــی برای ساعتـــی یا دقیــقه ای ... کـــــم مــی آوری دل وامانـــده ات یــــــک نفـــر را مـــی خواهــد [گل]

بهداد

همیشـ ــه نمــی شود زد به بــی خیـــالــی و گفــــت : تنهــــا آمده ام ، تنهـــا مـــی روم ... یک وقــــــت هــایــی شایـــد حتـــی برای ساعتـــی یا دقیــقه ای ... کـــــم مــی آوری دل وامانـــده ات یــــــک نفـــر را مـــی خواهــد [گل]

بهداد

همیشـ ــه نمــی شود زد به بــی خیـــالــی و گفــــت : تنهــــا آمده ام ، تنهـــا مـــی روم ... یک وقــــــت هــایــی شایـــد حتـــی برای ساعتـــی یا دقیــقه ای ... کـــــم مــی آوری دل وامانـــده ات یــــــک نفـــر را مـــی خواهــد [گل]

بهداد

همیشـ ــه نمــی شود زد به بــی خیـــالــی و گفــــت : تنهــــا آمده ام ، تنهـــا مـــی روم ... یک وقــــــت هــایــی شایـــد حتـــی برای ساعتـــی یا دقیــقه ای ... کـــــم مــی آوری دل وامانـــده ات یــــــک نفـــر را مـــی خواهــد [گل]