دور بمان بانو...

 

ای دل ساده بکش درد که حقت این است...

 

 

دور...فرسنگها دور

دور بمان بانو

سکوت کن

ناگفته بمان

ناشناخته بمان

بگذار برای تعبیرات چله نشین شوند

بگذار گیج و گم بمانند در کوچه پس کوچه های شخصیت تو

بگذار راز عمیق چشمانت را ندانند

حریمت را ویران نساز

روح نازکت را عریان مکن

بگذار امن بمانند رازهای سرزمین آفتابیت

لب باز نکن بانو

اهلی نیستن مردمان این دیار

میان آنان گم میشوی...میشکنی...خورد میشوی

بگذار این لب ها گشوده نشوند

حالا نه...اینجا نه...

نه بانو...نه

روزی شنیده خواهی شد

بی آنکه لب باز کنی...بی آنکه حریمی بشکنی...

بی آنکه شکسته شوی

بی هیچ سخن

همین سکوتت پر از صدا میشود برای گوشی که آشناست

 

 

 

 

/ 2 نظر / 80 بازدید
mahsa

سلام. وبلاگ زیبایی داری. به منم سر بزن. با تبادل لینک موافقی خبر بده. موفق باشی..

حدیث

سلام دوست عزیزم وبلاگ زیباوپستهای زیباتری دارید موفق باشید خوشحال میشم به وبلاگ منم سربزنید[گل]