دلتنگی...

آغوشی باش و مرا به اندازه تمام اشتباهاتم بغل کن...

بدون آنکه حرفی میانمان رد و بدل شود...

فـقـط نـگـاه بـاشـد و نفس...

زندگی آنقدرها هم دوام نمی آورد

همین حالا هم...

دیر است...

 

 

انسان، حرفیست

زده میشود...

خوانده میشود...

ترانه میشود...

به یاد میماند...

گاهی ناله ایست...

تنها خاک خوب می فهمدش...

 

 

 

اگر کسی مرا خواست بگویید

رفته باران ها را تماشا کند

و اگر اصرار کرد بگویید

رفته طوفانها را تماشا کند

و اگر باز هم سماجت کرد بگویید

رفته است تا دیگر بازنگردد

 

/ 579 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا - نفس M

عمری با غم عشقت نشستم به تو پیوستم واز خود گسستم ولیکن سرنوشتم این سه حرف بود تو را دیدم. پرستیدم . شکستم[گل] ---------------------------------------------------------------------- [قلب] روز عشق بر عاشقان مبارک [قلب]

شوکا

رفتنـــ بهــانه نمیـــ خواهــد ؛ بهـانهــ های مانـدنـــ که تمـامـــ شــود کــافـیستــ ــ [گل][گل][گل][گل][گل]

شوکا

باران که می زنـد، هـمه چیز تازه می شود حتّی داغِ نبودن ِتـــــــــو [گل][گل][گل][گل][گل]

شوکا

تو کجایی؟ در گستره‌ی ناپاکِ این جهان تو کجایی؟ ــ من در پاک‌ترین مُقامِ جهان ایستاده‌ام: بر سبزه‌شورِ این رودِ بزرگ که می‌سُراید برای تو [گل][گل][گل][گل][گل]

شوکا

نیت کرده ام به " بی خیالی " .... تا " فراموشی " عادت ِ روزمرگی هایم شود ! اما باز ، وقتی ، خیس ِ" خاطره ی ِ خیالت " می شوم ....بی شعورانه.... " پرسه های بی خیالی " را ، ...به جرم ِ یادت ، دار می زنم! و دوباره وصله می شوی به سرم ! با طعمی تلخ!!! تلخ مزه ای ِ تو ،روحم را می جود ... و تلخ مزه ای ام ، سکوتت را بالا نمی آورد [گل][گل][گل][گل][گل]

شوکا

آخرین حرف تو چیست...؟ قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض یک طرف خاطره ها! یک طرف پنجره ها! در همه آوازها! حرف آخر زیباست! آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟ حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست [گل][گل][گل][گل][گل]

banooye sorkh

مى خواهى بروى؟ بهانه مى خواهى ؟ بگذار من بهانه را دستت دهم … برو و هرکس پرسید بگولجوج بود…. همیشه سرسختانه عاشق بود…. بگو فریاد مى کرد همه جا فریاد مى کرد که فقط مرا مى خواهد…. بگو دروغ مى گفت….مى گفت هرگز ناراحتم نکردى…. بگو درگیر بود همیشه درگیر افسون نگاهم بود…. بگو بی احساس بود به همه فریادها , توهینها و اخمهایم…. فقط لبخند میزد… بگو او نخواست , نخواست کسى جز من در دلش خانه کند…..! اين هم از بهانه ها !!

دلگیرم از همه شاپرکهای بی خبر،از آفتابگردانهایی که به قبله خود پشت کرده اند...

sima

خدای من “بهشتی ” دارد، نزدیک ، زیبا ، بزرگ و به گمانم “دوزخی ” دارد ، کوچک، بعید و در پی دلیلی ست که ببخشد ما را گاهی به بهانه یک دعا . . .