هک میکنم...... حک میشوی...

 

 

آینده ام را با خود کجا میبری...؟؟؟

 

 

 

 

مرد قصه های دل من

چه قشنگ می بویی

عطر احساس مرا

چه قشنگ همچون نبض حیات

عشق مرا

در رگ ثانیه های دل خود می جویی

تو مرا عشق دلت می خوانی

و درون دل من همچو نیلوفر و یاس

چه صمیمانه

چه قشنگ

با تمام دل خود می رویی 

 

 

 

تنهایی ام

نگاهت را طلب می کند

از چشمانی که من با نگاهی عمیق

و لحنی متفاوت

هر از چند گاهی

زل می زنم به آنها

و می گویم...

هی فلانی

عاشششققتتتتمممم....

 

 

 

 

 

گاه گاهی

بعض بر گلویم

انتظار میکشد

و کافیست تنها یک کلمه از تو

آنرا بشکند

و آن گاه

ژاله های چشمانم

باران میشود برای عشق

اما دستانم را چتر میکنم

تا تنت از عشق بی حد من

خیس نشود...

 

 

 

 

 

/ 319 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
๑۩۞۩๑ گفتگو ๑۩۞۩๑

برای قدم زدن با تو هر از گاهی از خودم بیرون می زنم ، روحم هنوز به خانه بر نگشته .. [گل]

๑۩۞۩๑ گفتگو ๑۩۞۩๑

همیشه دوست داشتم ساعت ها در ارتفاعی بالاتر از شهر بایستم و در انبوه ساختمان ها دنبال خانه ی کسی بگردم برای همین کارگر شدم! [گل]