....

زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد .


اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!


دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟


سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا آورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟


چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن.
گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟

..........................................................

عادت کرده ام 
کوتاه بنویسم 
کوتاه بخونم 
کوتاه حرف بزنم
کوتاه نفس بکشم
تازگی ها 
دارم عادت می کنم
کوتاه زندگی می کنم
یا شاید 
کوتاه بمیرم
نمی دانم 
فقط عادت ...

/ 45 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمود..

تنهایی چیز خوبی است وقتی شلوغ می شود...

قاصدک

سلام دریا ی مهربانم شکر خدا که مامان مشکلی نداشت این قضیه باعث شد یه نکته پزشکی یاد بگیرم که لنفادنوپاتی به تنهایی نشانه بدی نیست ممنونم از دعایی که کردی خدا همه پدر مادر ها رو سالم نگه داره ممنونم دوست و خوب و مهربانم[گل][قلب][ماچ]

رفیق دلسوخته

سلام به دریای محبت... جواب های بسیار زیبایی بودند....عادت میتونه بهترین نوکر باشه...یا بدترین ارباب....برای شما کدومشونه؟....[گل]

كلاغ

سلام دريا جان يه پست جديد گذاشتم،بياي خوشحالم ميكني فقط خواهشا بعد خوندن يه اسم به سليقه خودت واسش پيدا كني ممنون ميشم... منتظرم

پانی

سلام...قربونت برم چقد دلم واسه همتون تنگ شده....خوبییییییییییییی؟؟[ناراحت]

کسری

زاهد پشیمان را شوق باده در جان است عاقلا مکن کاری کاورد پشیمانی اینم تقدیم به زاهد ریا کار پستت

محمود..

پاییز می گذرد از بین من و تو...

گفتگو

سیگارش را می گذارد زیر لبش و می گوید : آتیش داری داداش ؟! جواب می دهم : توی جیبم که نه ... ولی در دلم دارم ... به کارت میاد .........؟![گل]

گفتگو

خیابون نیست كه از همان جایی که اومدی بری... بفهم! این لامصـــــــــب اسمش احساســـــــه!!![گل]