پرم از تو...

ساعتی خیمه بزن

 

نفسی ناب بکش

 

زیر تابوت دل انگیز نگاهم

 

ای عشق

 

تلاطم خوابهای آشفته دریا

 

بیم از نگاه رفتنی توست...

 

 

 

الهه ی عاشقانه هایم

 

چندیست سفره علاقه ام

 

خالی از لبخند و بوسه است

 

با کدام زمزمه پنهانی

 

لبهای مردادی ات را

 

به عقد زمستان درآورده ای؟؟!!

 

 

گاهی نمیخواهم حس کنم

شاید آن سوی دیواری کوتاه

عشقی بلند در حال یخ زدن باشد...

 

گاهی میتوان لال بود...

شاید آن سوی سکوت

حرفهای ناگفته ی دلتنگی فریاد میزند...

 

گاهی، گاهی، گاهی باید مرد

شاید آن سوی مرگ

زندگی زیباتر باشد...

 

/ 404 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عنایت

یادته بهم گفتی: چطور میشه تو خاطر تو موندگار شد؟ گفتم: یا دلم را بدست بیار یا اونو بشکن... ولی نمیدونم چرا دومی را انتخاب کردی! واقعا چرا؟

عنایت

بی توخوش نیست دلم بی تو ای محرم راز چه کنم با سرخ ؟ چه کنم با ناز ؟ تک و تنها چه بگویم به بهار ؟ گر سراغ از تو گرفت چه بگویم به نسیم ؟ گر بهاران پرسد : « لاله زار تو کجاست » ؟ من پر از عطر خوش هم نفسی تو چرا تنهائی ؟ غمگسار تو کجاست ؟ من و این سینه تنگ من و پائیز غم آلوده درد همدمم سایه تنهائی خویش بی بهار رخ یار تک و تنها چه بگویم چه بگویم به بهار ؟ بی تو ای راحت جان با دل شیدا چه کنم با جهانی غم و حسرت من تنها چه کنم عشق و بی تابی من مایه بدنامی توست با تو پاکیزه تر از من رسوا چه کنم در پی گمشده ای گرد جهان می گردم ای خدا گر نشد این گم شده پیدا چه کنم مردمان قطره آبی به کف آرند و خوشند من که مردم زعطش برلب دریا چه کنم گرچه امروز مرا نیست زپی فردائی گرنبندم دل از امروز به فردا چه کنم روی برتافت زمن آنکه جهان هست بعد از این گر نکنم پشت به دنیا چه کنم.

عنایت

بی توخوش نیست دلم بی تو ای محرم راز چه کنم با سرخ ؟ چه کنم با ناز ؟ تک و تنها چه بگویم به بهار ؟ گر سراغ از تو گرفت چه بگویم به نسیم ؟ گر بهاران پرسد : « لاله زار تو کجاست » ؟ من پر از عطر خوش هم نفسی تو چرا تنهائی ؟ غمگسار تو کجاست ؟ من و این سینه تنگ من و پائیز غم آلوده درد همدمم سایه تنهائی خویش بی بهار رخ یار تک و تنها چه بگویم چه بگویم به بهار ؟ بی تو ای راحت جان با دل شیدا چه کنم با جهانی غم و حسرت من تنها چه کنم عشق و بی تابی من مایه بدنامی توست با تو پاکیزه تر از من رسوا چه کنم در پی گمشده ای گرد جهان می گردم ای خدا گر نشد این گم شده پیدا چه کنم مردمان قطره آبی به کف آرند و خوشند من که مردم زعطش برلب دریا چه کنم گرچه امروز مرا نیست زپی فردائی گرنبندم دل از امروز به فردا چه کنم روی برتافت زمن آنکه جهان هست بعد از این گر نکنم پشت به دنیا چه کنم.

عنایت

عشق ما جاوید است,شاید من و تو ما نشویم بین ما یک سد است,پشت این سد قلب من و تو محبوس است رد پایت روی قلبم پیداست,حرفهایت در فکرم جاریست بالهایمان قدرت پرواز ندارند,بالهایمان چیده شده بدست کسانی است که عشق را نمی فهمند. میترسم از قلب تو بیرون بروم,مثل یک ابر اسیری که در باد است اره این قصه من و توست,همچنان واقعیت تلخ است .

عنایت

شاید فردا تو بیایی از دریاها گذر کنی کوهها را در نوردیدی و در جزیرهء تنهایی من برسی و به من

عنایت

روزگارم این است : دلخوشم با غزلی تکه نانی ، آبی جمله ی کوتاهی یا به شعر نابی و اگر باز بپرسی گویم : دلخوشم با نفسی حبه قندی ، چائی صحبت اهل دلی فارغ از همهمه ی دنیایی ...

عنایت

در گـلـوی مـن اَبـر کـوچـکی سـت مـی شـود مـرا بـغـل کـنـی؟ قـول مـی دهـم گـریــه کـم کـنـد . . .

عنایت

دریاجان التماس دعا [خداحافظ]

محمدصالح

سلام خیلی جالب بود.ممنون میشم بهم سربزنی[قلب]

محمدصالح

سلام.مگه آدرسم بده؟؟2.تصویربالایی 1کم تحریک میکنه اگه تونستی عوضش کن.ممنون خوشحال میشم سربزنی[قلب]