به فصل عاشقی کنارم بودی...ممنونم

 

 

در این آشفته بازار بی کسی

که شب ها

سر دلتنگی بر زمین می گذارم

دوست داشتنت

از نان شب هم واجب تر است...

 

 

دوست داشتنت

خواستنت

همچو نماز

صبح و ظهر و شباهنگاهم

ایمان من است

تمام فصل ها به عشق ختم میشود

یکسال...سه سال...ده سال...صد سال

نفس به نفس...یک عمر...

تا لحظه پایانی این قلب

دوستت خواهم داشت...

ذکر نامت بر لبان عاشقم

مهمان همیشگی ست

 

 

 

 

 

 

 درد یعنی

امشبم مثل شبای دیگه

رو تختت دراز بکشی

آهنگ بذاری و بازم فکر کنی

به حرفایی که با هم میزدیم...

به اینکه خیلی همراهم بودی...

به اینکه حتی یه نگاهش برات یه دنیا ارزش داره...

به اینکه چقدر باهم دعوا کردیم و آشتی کردیم...

به اینکه چقدر حرف توی دلت میمونه

و نمیتونی بهش بگی

به اینکه...

............

و مثل همیشه چشمات باید تقاص پس بدن...

 

 

 

 

 

/ 181 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
๑۩۞۩๑ گفتگو ๑۩۞۩๑

این روزها قدم که می زنم منحرف می شوم به سمتِ چپ... درقلبِ من چیزی سنگینی می کند مدام! [گل]

๑۩۞۩๑ گفتگو ๑۩۞۩๑

آرام می گیرد بهار در نوازشِ دستانت میانِ گلبرگِ لبخندَت . . . آرام بخند بهار می آید..! [گل]

๑۩۞۩๑ گفتگو ๑۩۞۩๑

حافظه ی آدم های غمگین قوی ست می دانند کجای کدام خیابان آن روز مُـــــــردند...! [گل]

๑۩۞۩๑ گفتگو ๑۩۞۩๑

من خودِ طبیعتم ! چشم های خیسم دریا... لب های خشکم کویر ... موهای نامرتبم جنگل ... تنها یک نخ سیگار کم دارم ! برای تداعی آتشفشان .....! [گل]

یه لحظه گوش کن خدا… جدی میگم!! نه بچه بازیه ،نه ادا اطوار.. اینور دنیا حال ” خیلیا ” اصلا خوب نیست.. یه دستی به زندگیشون بکش لطفا!! سلام وبتون قشنگه و خوشحال میشم به منم سر بزنید

sima

یه لحظه گوش کن خدا… جدی میگم!! نه بچه بازیه ،نه ادا اطوار.. اینور دنیا حال ” خیلیا ” اصلا خوب نیست.. یه دستی به زندگیشون بکش لطفا!! سلام وبتون قشنگه و خوشحال میشم به منم سر بزنید

عمو علی

سلام [گل][گل] «هیچ‌چیز به قدر دیدن یک مادر با بچه‌اش روح‌پرور نیست و هیچ‌چیز حس حرمت و تقدیس ما را هنگام تماشای مادری‌ که بچه‌هایش وی را احاطه کرده‌اند، بیدار نمی‌کند» * یوهان ولفگانگ گوته «هیچ‌گاه در زندگی نمی‌توانید محبتی بهتر، بی‌پیرایه‌تر و واقعی‌تر از محبت مادر خود بیابید» * انوره دو بالزاک «یک مادر خوب به صد استاد و آموزگار می‌ارزد» * جورج هربرت

زندگی

خـــــــــدایـــــــــــا دلــــــم كــــــه برایـــــت تنــــــگ می شــــــود بــــــا آنكـــــــه می دانـــــم همـــــه جــــــــا هستی، امــــــا بــــــه آسمـــــــان نگـــــــاه می كنم، چــــــرا كــــه آسمـــــــــان ســــــــــــه نشــــــــــــانه از "تــــــــــــو" دارد: بــــی انتهـــــــــاست.... بــــــی دریــــــــــــــغ اســــــــت و چــــــون یـــــك دست مهربـــــــــــان همیشـــــــه بــــــــــالای ســــــر مـــــــاست.