دیوانگی هایم...

 

مرا دیوانه نامیدند...

به جرم دلدادگی‌هایم به حکم سادگی‌هایم

مرا نشان یکدیگر

 دادند و خندیدند!!!


مرا بیمار دانستند...

برای صداقت در حمایت‌هایم نجابت در رفاقت‌هایم

نسخه تزویر را برایم تجویز کردند!!!


مرا کُشتند...

 با دست خود برایم چاله‌ای کندند...

به عمق زخم‌هایم به طول خستگی‌هایم منِ بیمارِ دیوانه

نمی‌خواهم رهایی را از چاه تنهایی...


که مردن در این اعماق تاریکی

به از با آدمک‌ها زیستن در باغ رویایی!!!

 

 

 

نامه ای در جیبم...

و گلی در مشتم...

غصه ای دارم با نی لبکی

سر کوهی گر نیست

ته چاهی بدهید...

تا برای دل خود بنوازم

عشق جایش تنگ است...

 

/ 170 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دریا

شب با تمام ستاره هایش رهایم نمیکند از این تنگنا... چشمهایت را کدامین آسمان جا گذاشته ای...من گمشده ام... آسمان من تنها یک ستاره دارد...برق نگاه تو...شب و روز ندارد همیشه میدرخشد... وجودم آسمانیست...پر از ستاره های غرق شده در عشقت... به شانه های کسی تکیه نمیکنم... آسمان من بنشین کنارم... اجازه هست رها شوم...؟ نفس بکشم... عاشق شوم... میخواهم بخوابم آغوشت خالیست؟... دلتنگم امشب... به دل نگیر...

ذهن خسته

دیشب شالیزار لباس مهتابی بر تن با نسیم شبانگاه می رقصید و من بی تو دور از می و مهتاب و مطرب ، میهمان تاریکی بودم .تاریکی که مرا با من پیوند می دهد،تاریکی که جهان را با من همرنگ می کند و آشتی می دهد، تاریکی که دیگر کس را توان دو رویی در آن نیست...شالیزار با لباس بلند مهتابی اش با نسیم گرم صحبت بود...اما سبز! مثل خون من که حتی در تاریکی سرخ است و مثل من که حتی وقتی نمی دانی ، دوستت دارم ! در کدام کنج دلم پنهان شده ای که دلتنگ توام...بازی قایم باشک را طاقت نمی آورم ...زود دلتنگت می شوم ،زود پیدا شو ... . امشب برایت پروانه ای کشیده ام وقتی که بیایی می گذارمش روی شانه ات ...تو می خندی و پروانه ام جان می گیرد و می پرد ...آن وقت هردویمان دنبالش می دویم ... تو زودتر از من دستت به گلی می رسد و اول می شوی من باز می بازم و تو برنده می شوی .من بغض می کنم و تو به خاطر من می بازی... تو آنقدر مهربانی که هیچ وقت نمی گذاری من ببازم!

ذهن خسته

راستی تو که امروز از پیله بیرون می ائی حاضری دلت پیله ای برای من شود تا روزی در بیکران وجودت پروانه ای شوم و پر کشم ؟ اگر آن روز فرا رسد ، من در مقام نگاهت خود را به آتش می زنم ...تو می گدازی و دلت برایم قطره قطره آب می شود ...من می سوزم و ذره ذره رها می شوم ... . حالا که دلتنگ توام ، از این پیله برون ای که چشمان من تاب تماشای سوختن ندارد ... . و من به انتظار تو نشستم تا به یاد داشته باشی که دوستت دارم دوستت دارم ...

ذهن خسته

به اندازه ی همه ی فاصله ها ، فاصله هایی که خیال رسیدن ندارند. به اندازه ی همه ی بی چشم داشتی ها ، نگاه هایی که از جنس بارانند. به اندازه ی همه ی بی پناهی ها ، آنهایی که جز آسمان پناهی ندارند. به اندازه ی زلالی چشمه ا ی جوشان ، گرچه راهی به دریاها ندارند .

گفتگو

گل اگر خار نداشت دل اگر بی غم بود اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود زندگی٬عشق٬اسارت٬قهر٬آشتی همه بی معنا بود....[گل]

گفتگو

گاهی بی هوا دلم هوایت را میکند ... هوای تو ...[گل]

گفتگو

رسیدن من و تو به هم که اتفاقی نیست نگاه روح و صدایت هم اتفاقی نیست و ذره بودن من کنار آفتاب وجودت و حل شدنم درون روح تو اتفاقی نیست[گل]

گفتگو

یک بار از کنار دریاگذشتی یک عمره موجها برای بوسیدن جای پات به ساحل میان و برمیگردن...[گل]

♫ Iraj Mirza ♫

سلام سالروز شهادت نبی مکرم اسلام، پیامبر رحمت، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم و کریم اهل بیت، امام مجتبی، حضرت حسن ابن علی علیه السلام تسلیت باد [گل] بر درد دل خلــق طبیـب است حسن (ع) هرچند ز درد غم نصیب است حسن (ع) مهــدی (عـج) به کنار قبــر او می گریـد تا خلــق نگوینــد غریـب است حسن (ع)

♫ Iraj Mirza ♫

سلام سالروز شهادت نبی مکرم اسلام، پیامبر رحمت، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم و کریم اهل بیت، امام مجتبی، حضرت حسن ابن علی علیه السلام تسلیت باد [گل] بر درد دل خلــق طبیـب است حسن (ع) هرچند ز درد غم نصیب است حسن (ع) مهــدی (عـج) به کنار قبــر او می گریـد تا خلــق نگوینــد غریـب است حسن (ع)