در مـحـفــل یــلــدایــی ام امــشـب فـال تــو چـنـگ مـیـزنـد انـدر تـفـالم یک جام عشق و یک لب بی تاب... ایـن اتـفاق قشنگی ست خوب من ایمان بـیـاوریـم به این فـصل در گذر یلدای تو ای عشق ،مـانـدنـی ست یلدا و یادها و یاد تو مدام با منست یلدا و یک لحظه - نه بیشتر همان یک لحظه جهانی به تو حسادت خواهد کرد چگونه باورت شد نبودن٬ رفتن... به گمانم چشمانم را از یاد برده ای ساز رفتن میزنی چنگی بزن بر زلف پریشان دریا و باور کن این حرف ساده روزگار را آنچنان دوستت دارم یک دقیقه بی تو بودن کار من نیست! ................................... محفل آریایی تان طلایی دلهایتان دریایی شادی هایتان یلدایی پیشاپیش مبارک باد این شب اهورایی ....................................................... پ.ن : ای امام سجده کننده بر تربت کربلا، عروجت بر جاده های گل آذین بسته آسمان و رها شدنت از بی مهری های اهل زمین بر قلب های ما تسلیت باد. دلتنگی بیماری عصر آدمهاست در سکوتی تلخ همه گیر میشود رویای تو و این هدیه ارمغان جدید عشق است بیابان و کوه و بیستون همه بهانه ای بیش نیست من نه کوه کنم نه بیابانگرد... همان تبی هستم که گاه می نشینم در زمستان دستانت نه دستمالی خیس از باران میخواهم بر پیشانی تبدارم نه دستانی که آلوده به عشق است چشمهای تو که نگرانم شود بر بالین تنهایی ام بگو شعله بکشد این درد و مرا تطهیر کند گر طبیبانه بیایی به سر بالینم به دو عالم ندهم لذت بیماری را واژه هـــای یــــخ زده تکـیه بر قـلـمـی خسته محتاج نگاه مردادی توست... هر چه دلت بخواهد بهانه دارم امشب... چشمان عاشقت را... طـوفـان خـواسـتـنـت غـارتـگـر عـجـیـبـی ست... تمام هستی ام را به موجهای دلتنگ می سپارد تـو را بـا خـود مـیـبـرنـد.... مـرا درهـم میـشـکنند... تکه های قلبم را اگر یافتی... پازلی درست کن شبـیـه احساسم به تو... بـی بـهـانـه گـریـسـتم... بی بهـانه شکستم بـی بهانه عاشق شدم... بی بهانه میمیرم... چـه دروغ زیـبـایـی "بی بـهـانـه" ای عشق همه بهـانه از توست من خامشم این ترانه از توست... از بهشت که بیرون آمد، داراییاش فـقـط یک سـیـب بود. سیبی که به وسوسه آن را چیده بود.و مکافـات این وسوسه هبـوط بود. فرشتهها گفتند: تو بی بهشت میمیری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم اسـت و فـسـاد. و انـسـان گـفــت: امـا مـن بـه خـودم ظـلم کـردهام. زمیـن تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین میخـواهـد، پس زمین از بهشت بهتر است. زمین میگذرد، از زمینی آکنده از شر و خیر، از حق و از باطل، از خطا و از صواب؛ و اگر خیر و حق و صـواب پـیـروز شد، تو بازخواهی گـشت. وگرنه...و فرشتهها هم گریستند. وامانده بود. میترسید و مردد بود. و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غطبه واداشت. انسان دستهایش را گشود و خدا به او «اختیار» داد. برو و بهترین را برگزین که بهشت پاداش به گزیدن توست. عقل و دل و هـزاران پـیـامـبـر نـیـز بـا تـو خـواهـد آمد تا تـو بـهتـرین را بـرگـزیـنـی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد. رنج و نبرد و صبوری را. و این آغاز انسان بود. از خدا پرسیدم خدایا چه چیزی تـو را نـاراحت مـیـکنـد خـداونـد فرمود هر وقت بنده ای با من سـخن میگوید چنان به حرفهای او گـوش مـیدهـم که گویی به جـز او بـنـده ای نـدارم ولـی او چـنـان سخن میـگـوید که انـگـار من خدای همه هستم الا او ................................................ مرگ... مادر مهربانی است... که کودک خود را پس از یک روز طوفانی... در آغـوش کــشـیـده... نـــوازش مـــیــکــنــد... و مـی خــوابـــانــــــد... .............................................. سـخـت اسـت حـرفـت را نـفـهـمـنـد... سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند... حالا میفهمم که خدا چه زجری میکشد... وقتی این هـمه آدم حـرفـش را که نفهمیده اند هیچ... اشـتـــبــاهــی هــم فــهــمــیــده انـــد... دریـا به چـشـم گریه کنان تو شبنم است یعنی که هرچه گریه برایت کنند کم است شـکـر خـدا کـه بـا هـمــه نـاقــابــلـی مـا اشـکـی بـرای عـرض ارادت فـراهـم است دیـوار کـعـبـه گـشـت سـیـاهـپـوش داغ تو یـعـنی تـمام سـال خدا هم مـحـرم اسـت بــگــذار تـــا نــفــس بــزنـــم در عــزای تـو این آرزوی هرشب عیسی بن مریم است بـــانــی روضــه تــو خــدا بــوده و نــوشــــت هرکس که شد به عشق تو دیوانه آدم است صد مرده زنده می شود به ذکر یا حسین(ع) اربـاب مـا مـعـلـم عـیـسـی بـن مـریـم اسـت عـیـسـی اگـر در آخـر عـمـرش بـه عـرش رفت قنداقه حسین(ع) شرف عرش اعـظـم است ............................................................ با سلام به همه دوستان عزیز... تو این شبهای عزیز ما رو هم از دعای خـیـرتـون بـی نـصـیـب نـگـذاریـد...... التماس دعا
![]()

![]()

![]()

خدا گفت: برو و بدان جادهای که تو را دوبـاره به بـهـشت مـیرساند، از
اما انسان نـرفت. انسان نمیتوانـست بـرود. انـسان بر درگـاه بـهـشـت
خدا گـفت: حال انـتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی.![]()

![]()

![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

