♣ چشمهایش ♣

 دلت را بتکان...

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

 دلت را بتکان...

  اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین

 بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت

دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد

 و تمام آن غم های بزرگ

و همه ی حسرت ها و آرزوهایت

 باز هم محکم تر از قبل بتکان

تا این بار همه ی آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!

 حالا آرام تر، آرام تر، بتکان

 تا خاطره هایت نیفتد

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟

خاطره، خاطره است

باید باشد، باید بماند

کافی ست؟

نه، هنوز دلت خاک دارد

یک تکان دیگر بس است

تکاندی؟

دلت را ببین

چقدر تمیز شد!

  دلت سبک شد؟

 حالا این دل جای "او"ست

 دعوتش کن

 این دل مال "او"ست

 همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا ...

و حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه

 یک قاب تجربه و مشتی خاطره

 مشتی خاطره و یک "او"

 

 
روزها نو نشده ، کهنه تر از دیروز است
گر کند یوسف زهرا نظری ، نوروز است

لحظه ها در تپش تاب و تب آمدنش
آسمان چشم به راه قدمش هر روز است

ای خدا کاش شود سال نوام عید فرج
که نگاهم نگران منتظر آن روز است
 
.....................................................
 
سلام به همه دوستان عزیز...
سال نو رو به همه تبریک گفته و از خداوند
برای تک تک شما عزیزان سالی سرشار از
شادی و سلامتی میخواهم...
 
........................................................
 
قلب عیدت مبارک دوست من قلب



نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۸ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ توسط -:¦:- دریا -:¦:- نظرات ()

خدا نگهدار ای مظلوم ترین فصل ها
ما را ببخش
سرمایت را دیدیم
پاکی و سپیدیت را نه


دلگیری می دانم
یک رنگیت را ارج ننهادیم و
غرق چند رنگی بهار شدیم

 


مـا انـســانــهــا هـمـیـنـیـم


یک رنگها را دوست نداریم
مبهوت و غرق رنگها ی پر ریا می شویم 


ما راببخش
ندانستیم
آب رنگ، نقاشی بهاررا از قطرات برف و باران تو
توان کشیدن دارد 


ما راببخش
عطر گل یخ را
که عطر آگین وجود توست
فراموش کردیم 


خدا نگه دار فصل تنهای من
می دانم سال دیگر می آیی
بعد از اشک ریزان پاییز
به پیشواز
نه عیدی داری و نه عیدانه ای 


ما را ببخش
که ندانستیم
اگر هیزمی روشن می کند گرمایی را در خانه مان
این گرما مدیون حضور توست
آدم برفی مهربان با تو معنا می گیرد،
آغوش گرم، با تو تصویر میشود. 


ما را ببخش
و خدا نگه دار
مظلوم ترین فصلها

زمــســـتـــان...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۱ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ توسط -:¦:- دریا -:¦:- نظرات ()

تعریفای گوناگونی از هنر و هنرمند شده و میشه ولی یه چیز که تو همه ی این

تعریفا مشترکه اینه که:هنر یعنی نشون دادن زیبایی های زندگی با روش های

مختلف و هنرمند کاشف و مجری این روشهاست.

انسان بدون لمس زیبایی، زندگی عذاب آوری داره و هر چی زیبایی ها بیشتر

 کشف و لمس بشه عذاب زندگی کمتر و لطافتش بیشتر میشه... کاری به

 دیدگاه ها نداریم و نمیخواییم غربال سلایقو بذاریم تو کار و چیزی که مد نظره

 خیلی ساده و همه فهمه و همه پذیره!

شادی و لبخند از اون پدیده هاست که تا حالا کسی منکر زیباییش نشده

(حداقل بصورت علنی و فراگیر) و خلق شادی و لبخند هم هنره و ابزار این هنرم

 عشق ورزیه، عشق ورزیدن فقط این نیست که با داغ لیلی تو دل و شور مجنون

 تو جمجمه، سر به بیابون بذاری و به خودت ریاضت بدی، یا مثل رومئو خواب و

خوراکت بشه ژولیت!

کافیه مثلن خورده نونای مونده از غذای دیشبو بریزی لب پنجره برای پرنده های

سرما زده ی بی غذا یا تو یه مهمونی که میری کفشای مهمونایی رو که زودتر از

خودت رسیدن جفت و مرتب کنی یا شب یلدا دو تا از میوه هایی رو که خریدی

بذاری تو دست بچه ای که کنار خیابون داره رزقشو از پاکتای فال حافظ بیرون

 میکشه یا ... خلاصه اگه با چشم عشق شکار به اطراف نیگا کنیم زندگی پره

از فرصتایی برای عشق ورزی و هنرورزی.

می‌ بینی‌ دخترِ باران؟

به عاشقانه‌هایم ایراد می‌‌گیرند!

اما دلگیر نباش

...

زیاد هم به شماتتِ این دریا ندیده‌ها توجه نکن!

 اصلا اینها ماهی‌ بشو نیستند...!!

 حالا

 بیا تو دست بر دعا شو و من دست بر قلم،

وقت هم کردی

لباسِ عاشقی ات را بپوش که

چند واژه قرار است مهمانِ تنهایی‌‌ام شود!!

..........................................................................................

پ.ن: آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند ، تو به دنبال نگاه زیبا باش

دوستانی که در این عشق ورزی همراهمان شدند

رستاک،  مهرو، معجزه گر، توریا،  محمد رضا، ارسطو، مریم، توت فرنگی، فرشته، روز روشن، لوویتوو، کوسه جنوب، من نویسی، هما، بهمن، فاشیست، کدبانو، سارا، رازقی، افشینعباس، مرد جوان، کاسپر، فراری، ک مثله...، بنجامین باتن، الهه(خدا بانو)، مجید، خاطره ها، باران، فاطیما، فانی

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٧ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ توسط -:¦:- دریا -:¦:- نظرات ()

داشتم از درد به خود می پیچیدم....

همسایه ها گفتند: چقدر قشنگ قر می دهی !!

و سالهاست .......رقاص پردرد خیابانهایم !

"صادق هدایت"

........................................

نگران نباش

من میدانم چگونه

با حسرت نبودنت تا کنم...

فقط برایم بنویس

هنوز میخندی...!

در روز تولدت

تنها کمی

برای چشم به هم زدنی

دستت را به من بده

تا دلت را در آغوش بگیرم

تولدت مبارک عزیزمماچ

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٤ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ توسط -:¦:- دریا -:¦:- نظرات ()

به چشمـهایت که قنوت می بندم

می شکند قامت دلم

بـنــشــیــن مـقـابـلـم

باید تو را چونان غزلی ناب چشید

 

 

بـــیــــا

آهـسـتـه، آهـسـتـه

بـا هــر چـه عـشــق

بــا هــر چــه اشــک

چـشـمـهــایــت واژه هـای داغ را

تـاب نـمـی آورنــد

لبـهایت را مهیا کن برای گفتن دلت

آرام تــر بـــیــــا

شبانه هایم را خرج خوابت کرده ام

مـیرسم امشب

 

 

بــــایــــــســــت

فاصله سایه ها را ببین

نه چشم و واژه

نه لب و سکوت

دسـتـم را بگیر

لـبـخـنـد بــزن

رسیدم

اینجا همان جاست...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۸ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ توسط -:¦:- دریا -:¦:- نظرات ()

امشب دلم گرفته و در انحـصـار تـوست


پـرواز آخـریـن غــزلــم در مــدار تــوســت


من دارم از تمام جهان دست می کشم


امـا دلــم هـنـوز کـمـی بـی قـرار تـوست

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط -:¦:- دریا -:¦:- نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت